|
فصل حقیقی عشق لحضه ایست که در یابیم که تنها ماییم که عاشقیم و کس دیگری چون ما عاشق نبوده است وهیچکس دیگری نیز چون ما عاشق نخواهد بود
ای اندیشه ی رها شده از یک حس پاییزی! من باران صورتی صدایت را دوست دارم! مرا ببین پشت پرچین نگاهت هستم! من به نشانه های باد تکیه داده ام! مرا ارام بخوان!
چه مغرورانه اشک ریختم /چه مغرورانه سکوت کردم چه مغرورانه التماس کردم/چه مغرورانه از هم گریختم چه مغرورانه از تو دور شدم چه مغرورانه تورو از دست دادم
یه خط یادگاری رو دیوار نوشتم دل و جا گذاشتم بریدم گذشتم
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه همه غصه های دنیا توی سینه ی منه توی قطره های بارون میشکنه بغض صدام دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام پشت این پنجره می شینم و اواز میخونم منتظر واسه رسیدنت تو بارون میمونم زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره بعضی وقتا که میای سر روی شونم میذاری تموم غصه هارو از دل من بر می داری اما این فقط یه خواب خواب پشت پنجره وقت بیداری بازم غم می شینه تو هنجره غم می شینه تو هنجره...
چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروب غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده تو ذهن کوچه های اشنایی پر شده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروب غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده |
About
تو رفتي و نديدي از پس تو چه اشكهاي بي گناهي جاريست...!
Home
|